» از همین شاعر
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 تا شدم بيخبر از نام و نشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
يکدم چو سايه دور مشو از قفای دل
صد نفخ صور نغمهء بلبل بگوش ماست
محشر نمونهء بود از ماجرای دل
زين کوته است دست فلک از جناب او
سرمد بود در ِ حرم کبريای دل
اول بگو که کرد سوال انتها ز ما
خود اول بقاست جواب انتهای دل
هان ای مريض کسرت ارسطوی جان طلب
خواهی برد شفا در دارالشفای دل
با ما ز کوچهء دل شبها بيا بيا
تا بشنوی ز هر طرفی مرحبای دل
پرسی اگر ز خويش برون در کجا روي
احمد بگو جواب روم پيشوای دل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *