» از همین شاعر
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
شاد باين دو بال و پر تا در دوست می پرم
خنگ فلک خرام ما در تک و تاز اگر شود
مرکز نون کُن بود عرصهء تنگ اشعرم
شان اللهيم نهان نور خداييم عيان
خود ز ميان اين و آن رفته ز خويش ديگرم
رايحهء وجود را مروحه از کجا بود
گوش فلک همی درد گر بزبان بياورم
چيست يتيم نعمتی ياور وقت احمدا
فوق در جنان نبود روزنهء ز منظرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *