» از همین شاعر
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 دل فرش فزای بامم امروز
 لبالب شد چنان جام شهودم
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 قصهء دلکش نگار بگو
 ز بحر لا در اسرار منصور
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
پرکار نما سر بقدم سايی خويشم
عين همه و بی همه سرگشته از آنم
هم زير و بم و هم نی و هم نايی خويشم
نقشی بظهور آمده سلطان وجوديم
بر دار نگر دعوی پيدايی خويشم
بی ما و منی اين همه ی ما و من از چيست
خود کيست که گويد منی و مايی خويشم
عرض هنرم زرد کند روی حريفان
احمد کف و بيضا و تماشايی خويشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *