» از همین شاعر
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بيا در ديدۀ ما آشيان کن
تماشاگاه خود اقليم جان کن
خبر از کنج ما اوحی بيابی
چو شمعی خويش را قطع اللسان کن
ز سرشاران بزم لی مع الله
رموز من رآنی ترجمان کن
برو طبل انالحق زن چو منصور
بيا و دار را دارالامان کن
کند از کفر و دين احمد سوالی
بود آفاق در انفس عيان کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *