» از همین شاعر
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
آهوی وحشی دل نبود شکار هر کسی
کم کسی بيند نشان پای خود را آفتاب
آری اين دولت نيابد در کنار هر کسی
آن قدر قدرت که کردند قضا را با قدر
آنقدر دانم که نبود اقتدار هر کسی
گاه اندر خلوت وحدت ز خود باشد نهان
که سر بازار کسرت شد دچار هر کسی
وه چه خوش ميگفت در ميخانه مستی احمدا
گردش ساغر نباشد اختيار هر کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *