» از همین شاعر
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 عشق را نازم که با گردون کند مردانه جنگ
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرمست الستم تو ميا در ره سيلاب
اين نعره از آنم بود اين نکته تو درياب
خود شربت مرگم نچشيدی تو چه داني
از مردن ما راست بود کشتن سيماب
از غرق چه پرسی خبر از عيش کناره
خود کام نهنگ است مرا حلقهء گرداب
در مذهب ما نيست روا عذر تيمم
هر جا که بخواهی ز رۀ ديده بود آب
احمد عجب آهنگ بود پردۀ منصور
جز دار و رسن نيست غزل هيچ درين باب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *