» از همین شاعر
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

خونابه چکان چشمم از بارش جان امشب
هر قطره ازين شبنم اخگر بدهان امشب
ساقی قدح جامی از صاف عدم در کف
دير آمده مشتاقم يک رطل گران امشب
دل فرش رهش کردم، ننهاد قدم گفتا:
کين بستر خونين را کم کن ز ميان امشب
خورشيد نهان باشد در نيم شب تاري
از مشرق بالينم خور گشته عيان امشب
احمد همه رنگينی طبعت ز ازل دارد
صد طرز سخن گويد بی کام و زبان امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *