» از همین شاعر
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
لاله زار داغ بالد آه سرو راستانست
شوق تير اندازی طفلی کنون آمد بکارم
ناوک آهم بخسته پس چرا اندر نشانست
علمی دارم که بی ايام روز و شب معاشم
طفليم پيرانه سالی عشق در پيری جوانست
باشد از سرچشمهء ظلمت نشان اين قطرهِ خور
در بيابان عذم خضر از گروه کم رهانست
از صراط المستقيم احمد هدايت گشت روشن
................................


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *