» از همین شاعر
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 فصل گل در بهار می درکش
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
وز خُم و ساقی و از گردش پيمانه بپرس
پنجهء خار جنون پشت سرم ميخارد
راه و رسم خرد از عاقل و فرزانه بپرس
زهد و تقوی بخدا کشور بيکاران است
سِرٌ منصور بيا از من مستانه بپرس
لاشهء لنگ بود ناطقه در راه خيال
از مدرس همه اين قصه و افسانه بپرس
هيچ ويرانهء بی گنج نباشد احمد
گنج جانرا خبرش از دل ديوانه بپرس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *