» از همین شاعر
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 فصل گل در بهار می درکش
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
ظهور عکس جز انسان نباشد وجه اثباتش
عروس حی اين طرز و ادا و جلوها دارد
ز آدم هر چه سر بر ميزند باشد کراماتش
ورای هر دو عالم برگزيدم منظر اعلا
رهش در خط موهوم و قيامت از علاماتش
نخستين پير عشق اين راز پنهان گفت در گوشم
سبق داد از هدايت شرح فرمود از نهاياتش
گشا چشم يقين بر بند ابليس زبان اينجا
بهر سو رويتش موجود ميباشد در آطاتش
بحسنش غازه از آه خروش و درد ميباشد
اضافاة دلالاة رواياتت شکاياتش
زبان حال احمد شکر افشا از ازل باشد
بهر جا نقل بزم خيل عشاقست ابياتش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *