» از همین شاعر
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 قصهء دلکش نگار بگو
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
با هزاران نقطهء صفرم که بالا ميروم
پيش رو رفتن چو خور در خون خود غلطيدنست
زين عقب اندر نشان پای شبها ميروم
مست آن بزمم که بر لب باده لاخوفا بود
هان دهانم را ببو ناخورده شيدا ميروم
ميکشد که هستيم را خرد سوی حرم
از جنون پرسم همی گويد که فردا ميروم
از خيال مبدأ و ميعاد احمد فارغم
از همانجا کآمدم اينک همانجا ميروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *