» از همین شاعر
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
به سکر و جذب رنگينی بود ارباب تلوين را
نشان از بی نشان جستن و رای حد او را کس
نيابد باد پايی روز ميدان اسب چوبين را
ز شأن لی مع الله پايه طاها بود عالي
چه ميداند کسی اسرار گنج سين ياسين را
ميان بزم رندان از کنار و گوشه نشنيدم
که حبريل امين واقف نشد تقويم والتين را
خم وحدت بدور ما بجوش از راز سبحاني
سرت گردم بچين ای ساقيا اسباب پيشين را
خلافت در وجود از حضرت ارواح ميباشد
رسولش عشق ابليسش، خرد منکر مشو اين را
بخط احسن الحسنای او احمد تماشا کن
ندارد يکسر مويی بخود ايراد تحسين را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *