» از همین شاعر
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما
حسن رنگ آميز شد از عشق شورانگيز ما
از طبيب حاذق عيش از ازل بشنيده ام
از نفس بيجا کشيدن ها بود پرهيز ما
چون هلال عيد سويم ناحن افشانی مکن
دور کن انگشت انصافت ز تيغ تيز ما
جستجويت اين همه ناسوده پايها بود
شوق ما شد دلدل و هم رخش و هم شبديز ما
تيشهء شيرين بکوه دل زند فرهاد جان
اين عدالت کی تواند عبرت پرويز ما
تا سحر با زهره و ناهيدم اندر جنگ و جوش
شد گريزان نفس خواب از ديدۀ شب خيز ما
شهپر جبريل می باشد مرا پای دعا
باشد از خار اجابت احمدا مهميز ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *