» از همین شاعر
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
دايهء عشق از ازل داد از کرامت شير ما
با وجود گمرهی خضرم بوادی طلب
گشت نازل آيت تطهير در تکفير ما
آن را افغان نمودن تنگی وسعت بود
شکل حيرت را نديدی هيئت تصوير ما
در گستان عدم پيوسته رعنای وجود
مرغ عيسی کی تواند خورد از انجير ما
خود بگو از شصت صاف دل کجا يابی رها
شهپر جبريل دارد پر پهلو تير ما
خنده بر مرگی بود هر گل ز زخمی بشگفد
زندگانی می چکد خون از دم شمشير ما
بزم اطفالانهء احمد سرخوش از سرود
بم نوازيها شنو از پرده های زير ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *