» از همین شاعر
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 عشق را نازم که با گردون کند مردانه جنگ
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
ثانيا شد سينه ام از آه آتشبار اشک
بر رخم صد جدول خون تابکی باشد روان
گشتم از جنات تجری تحتها الانهار اشک
برملا گر سرّ منصور از زبانم سرکشد
ميشود بر نوبت ما ريسمان دار اشک
سر پر از شور جنون از پا چه می پرسی مرا
از وفور ريش باشد جانبوگ خار اشک
اشک دل در عشق بودن احمدا نابخرديست
خود چرا سازی بگو جانرا بران دلدار اشک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *