» از همین شاعر
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 قصهء دلکش نگار بگو
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
ثانيا شد سينه ام از آه آتشبار اشک
بر رخم صد جدول خون تابکی باشد روان
گشتم از جنات تجری تحتها الانهار اشک
برملا گر سرّ منصور از زبانم سرکشد
ميشود بر نوبت ما ريسمان دار اشک
سر پر از شور جنون از پا چه می پرسی مرا
از وفور ريش باشد جانبوگ خار اشک
اشک دل در عشق بودن احمدا نابخرديست
خود چرا سازی بگو جانرا بران دلدار اشک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *