» از همین شاعر
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 عشق رويد ز زمين دل من
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
يکدم چو سايه دور مشو از قفای دل
صد نفخ صور نغمهء بلبل بگوش ماست
محشر نمونهء بود از ماجرای دل
زين کوته است دست فلک از جناب او
سرمد بود در ِ حرم کبريای دل
اول بگو که کرد سوال انتها ز ما
خود اول بقاست جواب انتهای دل
هان ای مريض کسرت ارسطوی جان طلب
خواهی برد شفا در دارالشفای دل
با ما ز کوچهء دل شبها بيا بيا
تا بشنوی ز هر طرفی مرحبای دل
پرسی اگر ز خويش برون در کجا روي
احمد بگو جواب روم پيشوای دل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *