» از همین شاعر
 ز بحر لا در اسرار منصور
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بشوق کوی تو ايمه وش عديم مثال
ز نقش پا بزمين نقش خور کشم بخيال
سحر کشيده بسر طيلسان ز ظلمت شب
بصبح صادق روی تو نيست بيم زوال
هزار رشک برد ديده مر کف پا را
که ره بسوی تو پيمايد ای سپهر کمال
نسيم طرف تو محی العظام جاويد است
تراوت دم ِ روح الله ام فزود ملال
ز التفات کريمانه ات به نيم نگاه
بشکل بدر تمامی شوم ز کثر هلال
مرا بسيفی و حرز الجواد نيست سري
صحيفهء بغل جان ما تويی همه حال
ز نقد هر دو جهان اين بس است احمد را
تنش بدلق مزين بدست جام سفال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *