» از همین شاعر
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لبالب شد چنان جام شهودم
ثبوت هستيم آمد نمودم
عميقم ز آب حيوانی لبالب
محيط اعظمم گويد وجودم
بعلم اين معما کس نه بکشاد
نظر از خويش بستم تا کشودم
چو چشم آيينه دار اينما شد
به هر سو روی او ديدم ستودم
به احمد عالم غيب و شهادت
بود اين هر دو از بست و کشودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *