» از همین شاعر
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کشند ز سينهء من آه زبانه برون
يقين که جان رود از قالب زمانه برون
بچين تو دام حدوث از ميانه ای صياد
که مرغ دل نشود بهر آب و دانه برون
حکايت شب اسر چون در ميانه بود
بحيرتم نشد اين راز از ميانه برون
فراق و وصل و شب و روز و سال کجاست
بهانه ساز من آمد باين بهانه برون
بيا و در دل شبها نشين تماشا کن
که رشک ماه شود احمدا شبانه برون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *