» از همین شاعر
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
جانست آشيانه به هرجای بوستان
حيرت فزا هميشه بهارست اين چمن
بی پا و سر خبر ز سراپای بوستان
از آفتاب پرده به رخ شد در احتجاب
طوطی صفت دلست شکرخای بوستان
دارد بخود قيام ز بينش قدم بود
فردا نيامده است بفردای بوستان
احمد ازين سبب همه از خويش خاليم
سرتا به پا پرم ز تمنای بوستان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *