» از همین شاعر
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اين دعا ميکنم از روی يقين
دل بفرياد که آمين آمين
خاکساری بمن ارزانی دار
در رهت دار مرا خاک نشين
ياد خود مونس روز و شب ما
در خيال تو شوم با تو قرين
غرقهء بحر شهودم بنما
منزل خويش بچمشم بگزين
در رۀ مهر و وفايت قدمم
دار ثابت که نيفتم بزمين
حرم غير نسازی دل من
اين مکان را نسزد جز تو مکين
خطر و وسوسه را دور نما
از من خستهء بيمار حزين
چون کريمی تو چه غم از عصيان
فی المثل گرچه بود چرخ برين
در رۀ فقر و فنا احمد را
گرد هستی بفشنانش ز جبين


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *