» از همین شاعر
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 عشق را نازم که با گردون کند مردانه جنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
بسته بپای دل مرا سلسله دار موی تو
فوت پای شوق من سوی حرم نميرود
سجدۀ فرض ما بود هر نفسی بسوی تو
کافر مطلقم اگر ميل گل جنان کنم
يافته تا دماغ من رايحه یی ز بوی تو
وز خود و عالمی خبر يکسر موی نيستم
وه که جريده ميروم در پی جستجوی تو
هم بميان و ما ورا در همه عين و ما سوا
نقل دهان عالمی قصه و گفتگوی تو
رشحهء بحر فيض تو قوة ِ حيات ما بود
جام وجود عالمی بهره ور ازسبوی تو
در رۀ عشق احمدا خيز طهارتی نما
زانکه بغير خون دل نيست روا وضوی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *