» از همین شاعر
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 نه بارم بر سر دوشی نباشد هم بدوشم بار
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
در ميان من تو گشت عذاب من و تو
کاتب دفتر اسرار ازل گفت که حيف
غلط افتاد بيک نقطه کتاب من و تو
هست موعود که باشد بميان روز شمار
چه شمار است بگو غير حساب من و تو
لابقا صورت امکان همه بی بود بود
عين درياست چو بشکست حباب من و تو
توسن نفس حروانست بغايط احمد
پای مردی نگذاری برکاب من و تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *