» از همین شاعر
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 پرده از شاهد قدم بردار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو نبود غير او اندر ميانه
چرا شد آدم خاکی بهانه
بود اين نکته ام از روی تحقيق
ببين در خويش تحقيق است يانه
تو بر گرد حريم و دير گردی
صدای يار می آيد ز خانه
ظهور حسن و عشق آمد من و تو
که خود در خود بخود باشد يگانه
رموز دلبری از دلبران پرس
که تا دانی کلام دلبرانه
نميدانم ز دل نام و نشانی
بغير از تير نازش را نشانه
نباشد عيب بی باکی به احمد
بود اين راه رسم عاشقانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *