» از همین شاعر
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 آنکه از جمله خاص است بيار
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
خار در آغوش گل، شکر بود در کام نی (؟)
باشد خزان معنوی ميم سموم ما و من
گلذار جان خندان بود ار دی بهشت واو وی
تعليم حيرانی کا بی درک و بی مدرک بود
در قدس قول من عرف چون نشئهء پنهان بمی
پروانه مجنون بود در زور حسن ما خجل
زيرا نديد او هر نفس ليلی بود هر جا بحی
جز مدهو نبود رهی سر منزل مقصود را
احمد عنان کش ناله را تا طفل ايک آيد ز پی

---

پی نوشت: شعر در همين حد خوانده شد و برای من ابهامات زيادی در زمینهء املاء، وزن و مفهوم شعر وجود دارد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *