» از همین شاعر
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 نه در خويشم از آن از خويش بيرون گفتگو دارم
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 چو نبود غير او اندر ميانه
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرمست الستم تو ميا در ره سيلاب
اين نعره از آنم بود اين نکته تو درياب
خود شربت مرگم نچشيدی تو چه داني
از مردن ما راست بود کشتن سيماب
از غرق چه پرسی خبر از عيش کناره
خود کام نهنگ است مرا حلقهء گرداب
در مذهب ما نيست روا عذر تيمم
هر جا که بخواهی ز رۀ ديده بود آب
احمد عجب آهنگ بود پردۀ منصور
جز دار و رسن نيست غزل هيچ درين باب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *