» از همین شاعر
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 ز بحر لا در اسرار منصور
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عالم بچشم راز بود نوبهار غيب
انسان بود گل و ثمر شاخسار غيب
در هر نظر مقابله استاده هر طرف
حسن است و عشق رستم و اسفند يار غيب
پا در رکاب حيرت و رخش فنا سوار
بر بام چرخ طبل زند شهسوار غيب
آن مقتدای اهل يقين در شب عروج
بنهاد پا به فرق يمين و يسار غيب
غيب اللسان دقت خود احمدا بگو
پوشيده خلعتت ز عناصر نگار غيب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *