» از همین شاعر
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 تا شدم بيخبر از نام و نشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببين بخرقه ام هر جا بود نشان شراب
کجاست خضر وشی تا کند بيان شراب
ظهور بزم ازل انتهای بزم ابد
بگوش خويش شنيدم من از زبان شراب
شنو که دل به زبان کباب ميگويد
که نيست هيچ کسی را به کف عنان شراب
به صومعه قدم از صدق کس نبگذارد
هزار سر قدم اينجا در آستان شراب
ز شور هر دو جهان احمد ايمنی خواهی
برو به حضرت ميخانه در ميان شراب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *