» از همین شاعر
 عشق را نازم که با گردون کند مردانه جنگ
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
نفس سوختگان راه خيابان منست
آه کز تار نگاهی چو کمان خم بخمم
گل خور زخم نشان لب پيکان منست
گوهر گنج قدم در صدف جان بودم
به ميان آمدنم لذت ارکان من است
لب حاموشی ما سد رۀ سيلاب است
تنگ چشمی سبب وسعت ميدان من است
رۀِ دور است به يک چشم زدن طی کردم
وه که شوريده سری خضر بيابان منست
رفته از هوش ز يک شعله کليم جانم
دود بريان جگر غنچهء ريحان منست
همه تن موی شد احمد سر مو شرح نشد
ز دو عالم بدران عرصهء جولان منست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *