» از همین شاعر
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
همچو سرو راست شو از شوق پابرجا نخست
ديدن حق حق بود، اغماست از انکار او
کن تو ای جان عزيز آن ديده را پيدا نخست
سرکشيدن ها ز پرده راز بيرون دادنست
شاخ بيجا را برد سر غيرت رعنا نخست
کی ترا در بزم قدسی رفتن از امکان بود
تا بنگذاری قدم از خود برون تنها نخست
عشق از بست و گشاد چشم باشد ماوراء
همچو صنعان احمدا می بايدت رسوا نخست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *