» از همین شاعر
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
به دور خويشتن چون عنکبوتی تار می تابد
ز دست ساقی ما هرکه نوشد جام باقی را
ز مستی پنجهء منصور را بر دار می تابد
نباشد حضرت دل خود زياد از قطرۀ خوني
به زير بار غم بين گردن کهسار می تابد
سيه کاری نباشد جز خيال وصل و هجرانش
ز غيرت ريش ما بنگر که نيش خار می تابد
ز هر تار رگم صد نغمهء داود می آيد
مغنی بسکه گوش چنگ را بسيار می تابد
بيا از ديده عين اليقين ما تماشا کن
که در هر ذرۀ يک عالم انوار می تابد
از اينجا مگذر احمد پر زخوف و پر خطر باشد
برو آنجا که از هر مو خور اسرار می تابد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *