» از همین شاعر
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 دل فرش فزای بامم امروز
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
هر که او سرو مثالانه شد آزاد رود
سبق اول اين علم ورای عقل است
ز چه شاگرد در اول قدم استاد رود
برد کالای خرد را عسس حسن به زور
عقل بيچاره به پيش که به فرياد رود؟
طبع رنگين مرا نطق من اصلاح کند
پيش مشاطه کجا حسن خداداد رود
بس که از ضعف و نقاهت تن احمد کاهيد
از ضعيفی دو قدم پيشتر از باد رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *