» از همین شاعر
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
آنکه بچشم سر نيشتر خليدن ما شد
ز بام قرب فتادم چرا چو نای ننالم
ز خود رهيدنم الحق بحق رسيدن ما شد
ز شهد ناب فادنا که لابيان بمزاقست
هر آنچه در نظر آمد همان نديدن ما شد
گواه سردی آهست دل کبابی ما را
که رعشه دار خور از ديدن طپيدن ما شد
مرا نه قوت پايی که شير خوارۀ عشقم
ميان دامن مادر هوس دويدن ما شد
نفس چو راه عدم گم کند ز سبحه چه پرسي
که پنجه شاهد چاک کفن دريدن ما شد
به شأن غيرت احمد همی سزد که بگويد
ز نام بردن منصور سر بريدن ما شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *