» از همین شاعر
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 پرده از شاهد قدم بردار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
ساقی بدار خدا جام را قرار
مطرب بگو بصوت خوش چنگ و نای دف
جز پای خم کجاست می آشام را قرار
هرچند بيقرار شوی آيد لابجاست
زين بيقراريست دلارام را قرار
دارد که ادعای کرامات را بسر
برکو بده تو گردش ايام را قرار
احمد مکن دراز زبان سوال را
زيرا که کس نه گفت سر انجام را قرار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *