» از همین شاعر
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 رموز وادی ايمن بياموز
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز بحر لا در اسرار منصور
ز الا جلوه گر بر دار منصور
بگردش چون درآمد جام مستان
ببزم اول که شد سرشار؟ منصور
بچشم دل چو ديدم لوح دل را
نوشته بر سر طومار منصور
توانی مرکز جان را ثبوتش
نهی گر در کفت پرکار منصور
تب عشق ار بجان آتش فروزد
مسيحای چنين بيمار منصور
زنامش ميرسد فيض دمادم
بشعرم زين بود بسيار منصور
در اول بود احمد کار آسان
بماکرد آخرش دشوار منصور


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *