» از همین شاعر
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 اگر تو جان ندهی می برد ملاحت يار
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز
ديدۀ چون ابر نيسان داشتم، دارم هنوز
نخلبند قابلم در گلشن حسنت مدام
تر دماغ از بوی ريحان داشتم، دارم هنوز
در خيال قامت شمشادت ای نخل مراد
دل بتن چون بيد لرزان داشتم، دارم هنوز
جز خيالت چشمه جان را نخواهم از خضر
جويبار از آب حيوان داشتم، دارم هنوز
نيستم بر دور شمعت کمتر از پروانه يی
پر زدن در آتش ارمان داشتم، دارم هنوز
پيش روی خيل نازت می توان تاب آورد
لشکر از آه فراوان داشتم، دارم هنوز
دلق ما گرد بيابانست احمد از وفا
منت از خار مغيلان داشتم، دارم هنوز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *