» از همین شاعر
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
و يا بميکده پای خم شراب ببوس
بگو به مردمک ديدۀ هر کجا يابي
نشان پای عزيزان خور نقاب ببوس
دلاوری نشود جز بوقت مرگ عيان
بزير دار برو حلقهء طناب ببوس
ورای فصل خزانست نوبهار وجود
چه خوش بود لب نی زخمهء رباب ببوس
به خونت احمد اگر يار را شتاب بود
تو هم بجان دم ِ تيغش بصد شتاب ببوس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *