» از همین شاعر
 فصل گل در بهار می درکش
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 پرده از شاهد قدم بردار
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
چهار دفتر بر حق ز يک نوای جرس
دقيقه ايست که اخص الخواص ميداند
بود شهود قدم صوت دلکشای جرس
ثبوت معرفتش کشف ما عرفناکست
بدست غيب بود خاص مقتضای جرس
بقا مبارک آنکس که يافت رابطه اش
شمد شميم رياحين عطرسای جرس
بکوش دل بشنو کين سروش غيب بود
مدام بارش جانست از فزای جرس
ز شوق هر سر مو بر تنم زبان گردد
نمی شود سر موی ادا ثنای جرس
قيامت است قيام صلواة ما احمد
سجود فرض بود هر نفس فنای جرس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *