» از همین شاعر
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 عشق رويد ز زمين دل من
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رازست محرمانه بمغز سخن برس
يعنی که ای عزيز بمصر سخن برس
وامانده ام ز قافله، رفتند همرهان
ای خضر پی خجسته بفرياد من برس
در انتظار ديدۀ ما فرش راه شد
پيمانه در کف ای بت پيمان شکن برس
در گلشن وجود مدامست نوبهار
از دشت ای غزال عدم در چمن برس
احمد رسان باهل بشارت اشارتي
بزمست و ساقی و می شمع لگن برس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *