+ - x
 » از همین شاعر
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 هر چه داری، وفا نداری يار
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 به تار عاشقی بندم خدايا
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم از سير گلشن وا نگردد
بکامم آن شکر لب تا نگردد
برو ناصح مکن منعم ز گريه
به اين جادوگری دريا نگردد
ز جای خود مخيز ای سرو آزاد
قيامت بر سرم برپا نگردد
فتد آتش درين بازار هستي
که يک يوسف وشی پيدا نگردد
اطاقم بی در و ديوار گرديد
چو مجنون خانه ام صحرا نگردد
رسيدن بر لب جانان محال است
چو خاکم ساغر و مينا نگردد
دلم را ميل با روحانيان است
پسندم مردم دنيا نگردد
شنيدم عشقری با يار می گفت
که تو گشتی، خدا از ما نگردد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *