+ - x
 » از همین شاعر
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 قامت من اندکی خم گشته است
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
کشتهٔ مرا ظالم زين خميده ديدنها
شور صد قيامت را قامت تو برپا کرد
تا به چشم خود ديدم آنهمه شنيدنها
فکر خود بسويم گير گوشهٔ نگاهی کن
اين چنين نمی باشد بنده پروريدنها
سرمه گشت اجزايم اينقدر تغافل چيست
حال من ببين آخر تابکی نديدنها
مو سفيد شد از غم، قامتم کمان گرديد
غير مرگ چيزی نيست حاصل خميدنها
نخل يأس من گل کرد، اين سخن ببار آورد
نارسايی هم دارد عالم رسيدنها
از صف غلامانت بشمر عشقری را هم
گرچه نيست شخص او لايق خريدنها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *