+ - x
 » از همین شاعر
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اين بود خواهش يگانهٔ ما
که بيايی شبی به خانهٔ ما
کاش نزديک خانه ات می بود
در و ديوار و بام خانهٔ ما
من ز کويت کنم چگونه گذر
که نمانده دگر بهانهٔ ما
سرکشيد عشق ما به رسوايي
شد خبر عالم از فسانهٔ ما
بلبلی در چمن به گل می گفت
زدی آتش به آشيانهٔ ما
دلت هرگز به ما نمی سوزد
واقف هستی ز قين و فانهٔ ما
آتش سرخ آيدم به نظر
در گرفته مگر زمانهٔ ما
نکند نقشهٔ مرا منظور
بت بی مهر و نازدانهٔ ما
دل به موزيک درد می نالد
نشنيدی مگر ترانهٔ ما
رشوه خواران چو در سر کارند
از کجا پر شود خزانهٔ ما
نيستم عشقری دمی بيکار
زير بار که هست شانهٔ ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *