+ - x
 » از همین شاعر
 ساز من ساز مست آهنگ است
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

برو جايی که کر و فر نباشد
در آنجا از تو بالاتر نباشد
ز عطاران بجو مشک ختن را
به هر جا عنبر و زعفر نباشد
ز صنف عاشقان نشماری او را
که رنگش زرد و چشمش تر نباشد
خدا می خوانی ای جاهل علی را
ولی الله است، پيغمبر نباشد
بلا گرديده يکسر خلق عالم
سپند امروز در مجمر نباشد
مثال توت ريزد جيلک من
اگر در زير آن استر نباشد
غم پشک عشقری در خاطرم نيست
که نامم ثبت در دفتر نباشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *