+ - x
 » از همین شاعر
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
راحت و آسوده در زیر لوای کیستم؟
رند شاهدبازم و با نردبازان همسبق
با وجود این عمل ها پارسای کیستم؟
در تمام عمر با پیری نکردم خدمتی
اینقدر باقدر و عزت از دعای کیستم؟
در جهان رنگ بینم پرده های رنگ رنگ
روز و شب سرگرم سیر سینمای کیستم؟
در سر کویت میان خاک و خون دیدی مرا
ای وفا دشمن نپرسیدی فدای کیستم؟
نام من در عشقبازی تا به روم و ری رسید
شهره و رسوای عالم از برای کیستم؟
می زنم در یک نفس صد چرخ همچون فاخته
در طواف سرو با ناز و ادای کیستم؟
گریه و زاری من بینی و می خندی چرا؟
پرسشی آخر که پامال جفای کیستم
گاه می آیم بخویش و گاه از خود میروم
بیخود و سرشار چشم سرمه سای کیستم؟
«عشقری» پرسیدن احوال من از روی چیست؟
تو نمی دانی من محو لقای کیستم؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *