+ - x
 » از همین شاعر
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 توکلت علی الله می روم يار
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 دمی که از سر کویت روانه می گردم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دل بیمار و خسته ای دارم
از گل داغ دسته ای دارم
محوم از لکنت زبان کسی
سخن جسته جسته ای دارم
من ز چشم و دهان و غبغب یار
سیب و بادام و پسته ای دارم
سخنانم ز طمطراق پر است
گرچه وضع شکسته ای دارم
من ندارم به دلبران تاری
رشته های گسسته ای دارم
بر رخم هیچ در گشوده نشد
طالع و بخت بسته ای دارم
اعتمادم نمانده نزد کریم
توبه های شکسته ای دارم
راحت آباد یاد تست دلم
شب و روز خجسته ای دارم
سایه ات تا گرفته ای ز سرم
تن در خون نشسته ای دارم
دور دور عشقری به جانب یار
یک سلام دو دسته ای دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *