+ - x
 » از همین شاعر
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
گرچه شيرينتر در آن گلزار عناب لب است
رفته از يادم خدا می داند ايام صحت
سالها شد از فراق يار در جانم تب است
ای که در مکتوب خود جويای حالم گشتهٔ
روز روشن در نگاهم بی گل رويت شب است
صندلی رنگی چو در يک صندلی با من بود
امشب اين ويرانهٔ من رشک باغ کوکب است
کار امروز جهان را خالی از حکمت مگير
هرچه آيد در نظر چون ماه چاه نخشب است
در ديار بی کسی از بينواييها منال
بيوقاريهای مجنون محبت منصب است
با کدامين گلرخی آيا سر و کارش بود
وقت و ناوقت عشقری اِستاده پيش مکتب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *