+ - x
 » از همین شاعر
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 به نظر وصل دلبری دارم
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خال سيه که در بر رخسار دلبرست
آن خال نيست مردمک چشم عشقرست
عيب دگر به حسن خداداد يار نيست
موی ميان نازک او قدر لاغرست
از مهد سينه نالش او کم رسد به گوش
از چند روز پيشتر امروز بهترست
زين دلربای ساده رخ ای دل سمال کن
بسيار تند و چابک و تيز و هنرورست
دشنام هر قدر که دهی شاد می شوم
چون نکتهٔ زبان تو قند مکرر است
ديريست عشقری غزل نو نگفتهٔ
آيا چه شد که طبع لطيفت مکدرست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *