+ - x
 » از همین شاعر
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 چرا بسيار کاهش می کنی يار
 آيينه را به پيش دهانم مياوريد
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 ز خامی عشق ناميدم هوس را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
از خوان عشق خوردن خون جگر بس است
گر شب تمام شد ننشينی به ياد دوست
بيدار بودن تو به وقت سحر بس است
از خون خلق صاحب باغ و زمين شدي
بس کن دگر که اينقدرت اخذ و جر بس است
از خود اگر کمال نداريم باک نيست
تا زنده ايم شهرت نام پدر بس است
ای عشقری به روی جهان شتقری شدي
اظهار عشق کن و عاشقيت اينقدر بس است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *