+ - x
 » از همین شاعر
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 هر که را داغ در جگر نبود
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 در طریق عشق خام افتاده ام
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 دلم از شيوه های يار تنگ است

۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۵

همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
ساغر عمرت ز گردشهای دوران نشکند
نسبت هر گل که با رخسار زيبايت رسد
تا قيامت رنگ آن گل در گلستان نشکند
لاله رويم را هوای سير گلشن در سر است
ای صبا هُشکن که آن زلف پريشان نشکند
از جفا و جورشان خيلی کمايی ديده ام
تا ابد بازار ناز نازنينان نشکند
گرمی بازار اين شيرين لبان از حد گذشت
رفته رفته قيمت لعل بدخشان نشکند
مختلف افتاده از بس رسم و اوضاع زمان
نيست منظور نظر هر کس که پيمان نشکند
کام دل حاصل نمودن از فلک آسان مگير
کی دهد حلوا به کس تا يک دو دندان نشکند
در ميان لای و گل خير است اگر نانم فتاد
بوتل تيلم درين شام غريبان نشکند
زين سر ره عشقری کی می رود جای دگر
تا سر خود زير پای خوبرويان نشکند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Jan:

خیلی زیبا و پرمعنی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *