+ - x
 » از همین شاعر
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 بروز عيد گريان می کنم يار
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 به غير از آستانت جا ندارم
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
يک دو روزی بزم نازت خالی از اغيار بود
از چه رو نگذاشتی ما را برای چشم زخم
شاخ خشکی در گلستان تو هم در کار بود
شمع سان داغم ازين حسرت که من نشناختم
آنکه ديشب حلقه ميزد بر در ما يار بود
داده ام دل با تو ای دلبر به اميد وفا
ورنه در روی جهان روی نکو بسيار بود
چشم ما از احولی محروم روی يار ماند
ورنه دنيا هم سراپا عالم ديدار بود
عشقری مرد و سر خاکش نرفتی ای دريغ
سالها در آرزوی مقدمت بسيار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *